در فضيلت تلاوت اين سوره از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آمده است:من قرأها اعطى من الاجر عشر حسنات ، بعدد من بات بالمزدلفة ، و شهد جمعا : هر كس آن را تلاوت كند به عدد هر يك از حاجيانى كه ( شب عيد قربان ) در مزدلفه توقف مى‏كنند و در آنجا حضور دارند ده حسنه به او داده مى‏شود و در حديث ديگرى از امام صادق (عليه‏السلام‏) مى‏خوانيم : من قرأ و العاديات و أدمن قرائتها بعثه الله مع امير المؤمنين ( سلام الله عليه ) يوم القيامة خاصه ، و كان فى حجره و رفقائه : هر كس سوره و العاديات را بخواند ، و بر آن مداومت كند ، خداوند روز قيامت او را با امير مؤمنان ( سلام الله عليه ) مبعوث مى‏كند ، و در جمع او و ميان دوستان او خواهد بود .


از بعضى از روايات نيز استفاده مى‏شود كه سوره و العاديات معادل نصف قرآن است.


ناگفته پيدا است كه اينهمه فضيلت براى آنها است كه آن را برنامه زندگى خويش قرار دهند و به تمام محتواى آن ايمان دارند و عمل مى‏كنند.



تفسير نمونه ج : 27ص :238


سورة العاديات‏


بِسمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَ الْعَدِيَتِ ضبْحاً(1) فَالْمُورِيَتِ قَدْحاً(2) فَالمُْغِيرَتِ صبْحاً(3) فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعاً(4) فَوَسطنَ بِهِ جَمْعاً(5) إِنَّ الانسنَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ(6) وَ إِنَّهُ عَلى ذَلِك لَشهِيدٌ(7) وَ إِنَّهُ لِحُب الْخَيرِ لَشدِيدٌ(8) × أَ فَلا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثرَ مَا فى الْقُبُورِ(9) وَ حُصلَ مَا فى الصدُورِ(10) إِنَّ رَبهُم بهِمْ يَوْمَئذٍ لَّخَبِيرُ(11)



تفسير نمونه ج : 27ص :239


ترجمه:


بنام خداوند بخشنده مهربان


1 -سوگند به اسبان دونده‏اى كه نفس زنان ( به سوى ميدان جهاد ) پيش رفتند.


2 -و سوگند به آنها ( كه بر اثر برخورد سمشان به سنگهاى بيابان ) جرقه‏هاى آتش افروختند.


3 -و با دميدن صبح بر دشمن يورش بردند.


4 -و گرد و غبار به هر سو پراكنده كردند .


5 -و ( ناگهان ) در ميان دشمن ظاهر شدند.


6 -كه انسان در برابر نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است.


7 -و او خود نيز بر اين معنى گواه است.


8 -او علاقه شديدى به مال دارد.


9 -آيا نمى‏داند روزى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى‏شود.


10 -و آنچه در درون سينه‏ها است آشكار مى‏گردد.


11 -در آن روز پروردگارشان از آنها كاملا با خبر است.


شان نزول:


در حديثى آمده است كه اين سوره بعد از جنگ ذات السلاسل نازل شد و ماجرا چنين بود : در سال هشتم هجرت به پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خبر دادند كه دوازده هزار سوار در سرزمين يابس جمع شده ، و با يكديگر عهد كرده‏اند كه تا پيامبر


تفسير نمونه ج : 27 ص :240


(صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) و على (عليه‏السلام‏) را به قتل نرسانند و جماعت مسلمين را متلاشى نكنند از پاى ننشينند ! پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) جمع كثيرى از ياران خود را به سركردگى بعضى از صحابه به سراغ آنها فرستاد ، ولى بعد از گفتگوهائى بدون نتيجه بازگشتند ، سرانجام پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) على (عليه‏السلام‏) را با گروه كثيرى از مهاجر و انصار به نبرد آنها اعزام داشت ، آنها به سرعت به سوى منطقه دشمن حركت كردند و شبانه راه مى‏رفتند ، و صبحگاهان دشمن را در حلقه محاصره گرفتند ، نخست اسلام را بر آنها عرضه داشتند چون نپذيرفتند هنوز هوا تاريك بود كه به آنها حمله كردند و آنان را درهم شكستند ، عده‏اى را كشتند ، و زنان و فرزندانشان را اسير كردند ، و اموال فراوانى به غنيمت گرفتند .


سوره و العاديات نازل شد در حالى كه هنوز سربازان اسلام به مدينه باز نگشته بودند ، پيغمبر خدا (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آن روز براى نماز صبح آمد ، و اين سوره را در نماز تلاوت فرمود، بعد از پايان نماز اصحاب عرض كردند : اين سوره‏اى است كه ما تا به حال نشنيده بوديم!.


فرمود : آرى ، على (عليه‏السلام‏) بر دشمنان پيروز شد ، و جبرئيل ديشب با آوردن اين سوره به من بشارت داد.


چند روز بعد على (عليه‏السلام‏) با غنائم و اسيران به مدينه وارد شد بعضى معتقدند كه اين يكى از مصاديق روشن آيه است نه شان نزول.



تفسير نمونه ج : 27ص :241


تفسير : سوگند به جهادگران بيدار!


گفتيم اين سوره با سوگندهاى بيدارگرى آغاز شد ، نخست مى‏فرمايد : به اسبان دونده‏اى كه نفس‏زنان ( به سوى ميدان جهاد ) پيشرفتند سوگند ( و العاديات ضبحا).


يا به شتران حاجيان كه از سرزمين عرفات به مشعر الحرام و از مشعر نفس زنان به سوى منى حركت مى‏كنند سوگند.


عاديات جمع عادية از ماده عدو ( بر وزن صبر ) در اصل به معنى گذشتن و جدا شدن است ، خواه قلبا بوده باشد كه آن را عداوت گويند و يا در حركت خارجى كه آن را عدو ( دويدن ) مى‏خوانند ، و گاه در معاملات است كه آن را عدوان مى‏نامند ، و در اينجا منظور همان دويدن با سرعت است.


ضبح ( بر وزن مدح ) به معنى صداى نفسهاى تند و سريع اسب است كه هنگام دويدن از او به گوش مى‏رسد.


همانگونه كه در بالا اشاره كرديم در تفسير اين آيه دو نظر وجود دارد : نخست اينكه منظور سوگند به اسبهائى است كه با سرعت به سوى ميدان جهاد پيش مى‏روند ، و از آنجا كه جهاد امر مقدسى است اين حيوانات نيز در اين مسير مقدس آنچنان ارزش پيدا مى‏كنند كه شايسته است سوگند به آنها ياد شود .



تفسير نمونه ج : 27ص :242


تفسير ديگر سوگند به شترانى است كه در فريضه بزرگ حج در ميان مواقف و اماكن مقدس به سرعت حركت مى‏كنند ، و به همين دليل داراى قداستى هستند شايسته سوگند.


در حديثى آمده است كه ابن عباس مى‏گويد : در حجر اسماعيل در كنار خانه كعبه بودم ، مردى آمد در باره آيه و العاديات ضبحا از من سؤال كرد ، من گفتم : منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى‏كنند ، و شبانگاه به محل استراحت بازمى‏گردند ، و سربازانى كه آتش روشن مى‏كنند و براى خود غذا درست مى‏كنند .


آن مرد از من دور شد و به سراغ على بن ابيطالب (عليه‏السلام‏) رفت در حالى كه در كنار زمزم بود و از همين آيه از آن حضرت سؤال كرد.


فرمود : آيا از كسى قبل از من اين آيه را پرسيده‏اى عرض كرد آرى ، از ابن عباس پرسيده‏ام او گفت منظور اسبانى است كه در راه جهاد حمله مى‏كنند ، فرمود : برو و او را صدا كن نزد من بيايد .


هنگامى كه خدمت حضرت على (عليه‏السلام‏) آمدم فرمود : چرا مردم را به چيزى كه نمى‏دانى فتوا مى‏دهى ؟ اولين غزوه در اسلام بدر بود و با ما جز دو اسب نبود : اسبى از زبير و اسبى از مقداد چگونه عاديات به معنى اسبان است ؟ ! نه ، مقصود شترانى است كه از عرفات به مشعر و از مشعر به منى مى‏روند.


ابن عباس مى‏گويد اين را كه شنيدم از نظر خود بازگشتم و نظر امير مؤمنان على (عليه‏السلام‏) را پذيرفتم.


اين احتمال نيز وجود دارد كه عاديات داراى معنى وسيعى است كه


تفسير نمونه ج : 27ص :243


هم اسبان مجاهدان را شامل مى‏شود ، و هم شتران حاجيان را ، و منظور از روايت فوق اين است كه نبايد معنى آن را محدود به اسبان كرد چرا كه اين معنى همه جا صادق نيست ، مصداق واضحترش شتران حجاج است.


اين تفسير از جهاتى مناسبتر به نظر مى‏رسد.


سپس مى‏افزايد : سوگند به آنها كه جرقه‏هاى آتش افروختند ( فالموريات قدحا).


اسبان مجاهدانى كه چنان با سرعت به سوى ميدان نبرد حركت مى‏كنند كه از اثر برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان جرقه‏ها مى‏پرد ، يا شترانى كه به سرعت به مواقف حج مى‏دوند و سنگها و ريگها از زير پاى آنها پريده و بر اثر برخورد به سنگهائى ديگر توليد جرقه مى‏كند .


يا طوائف و گروههائى كه در مواقف حج براى تهيه غذا آتش مى‏افروزند ، يا كنايه از كسانى است كه آتش جنگ و جهاد را برمى‏افروزند و يا زبانهائى كه با بيان كوبنده خود آتش به دل دشمن مى‏زنند ، و يا منظور كسانى است كه به گفته بعضى از مفسران در انجام حاجات مردم تلاش مى‏كنند و مقصود خود را پيش مى‏برند همانگونه كه آتش از سنگ آتش‏زنه بيرون مى‏آيد ولى اين احتمالات بسيار بعيد به نظر مى‏رسد و ظاهر آيه همان دو تفسير نخست است.


موريات جمع موريه از ماده ايراء به معنى آتش افروختن و قدح به معنى زدن سنگ يا چوب و يا آهن و چخماق به يكديگر براى توليد جرقه است .


سپس در سومين سوگند مى‏فرمايد : قسم به آنها كه با دميدن صبح


تفسير نمونه ج : 27ص :244


بر دشمن حمله كردند ( فالمغيرات صبحا).


رسم عرب - چنانكه طبرسى در مجمع البيان مى‏گويد - بر اين بوده كه شبانگاه نزديك منطقه دشمن رفته و كمين مى‏كردند تا صبحگاهان حمله كنند.


در شان نزول اين آيات ( يا يكى از مصداقهاى روشن آن ) خوانديم كه لشگريان اسلام به فرماندهى على (عليه‏السلام‏) از تاريكى شب استفاده كرده و به سوى ميدان نبرد پيش رفته‏اند و در نزديكى قبيله دشمن كمين كرده ، صبحگاهان همچون صاعقه بر آنها يورش بردند ، و پيش از آنكه دشمن بتواند عكس العملى از خود نشان دهد قدرت آنها را درهم شكستند .


و اگر سوگندها را اشاره به شتران حاجيان بدانيم منظور از اين آيه هجوم قافله‏هاى شتران در صبحگاهان عيد از مشعر به منى است.


مغيرات جمع مغيرة از ماده اغارة به معنى هجوم و حمله به دشمن است ، و از آنجا كه گاهى اين هجوم و حمله به منظور گرفتن اموال صورت مى‏گيرد ، گاه اين واژه به معنى معمول در فارسى ، يعنى غارت كردن و گرفتن اموال ديگران به كار مى‏رود .


بعضى گفته‏اند در ماده اين لغت ، هجوم و حمله با اسب نهفته شده است ، ولى موارد استعمال آن به خوبى نشان مى‏دهد كه اگر در آغاز ، اين قيد وجود داشته ، تدريجا حذف گرديده است.


و اينكه بعضى احتمال داده‏اند ، منظور از مغيرات در اينجا قبائل و طوائف مهاجم است كه به سوى ميدان نبرد ، و يا با عجله به سوى منى حركت مى‏كنند ، بعيد به نظر مى‏رسد ، چرا كه آيه و العاديات ضبحا مسلما توصيفى براى اسبها يا شتران بود ، نه صاحبان آنها ، اين آيه نيز ادامه همان است.



تفسير نمونه ج : 27ص :245


سپس به يكى ديگر از ويژگيهاى اين مجاهدان و مركبهاى آنها اشاره كرده مى‏افزايد : آنچنان بر دشمن هجوم سريع مى‏برند كه به سبب آن گرد و غبار را به هر سو پخش كردند ( فاثرن به نقعا ) .


يا اينكه بر اثر هجوم شتران حاجيان از مشعر الحرام به سوى منى ، گرد و غبار از هر سو پراكنده مى‏شود.


اثرن از ماده اثاره به معنى پراكندن غبار يا دود است ، و گاه به معنى هيجان آوردن نيز به كار رفته است ، همچنين گاه به معنى پخش شدن امواج صوت در فضا آمده.


نقع ( بر وزن نفع ) به معنى غبار است ، و اصل اين ماده به معنى فرو رفتن آب يا فرو رفتن در آب است و از آنجا كه فرو رفتن در غبار نيز شباهت با آن دارد ، اين كلمه ، بر آن اطلاق شده ، نقيع به آب راكد گفته مى‏شود و در آخرين ويژگى از ويژگيهاى آنها مى‏فرمايد : آنها در همان بامداد در ميان دشمن ظاهر شدند ( فوسطن به جمعا ) .


چنان هجوم آنها غافلگيرانه و برق‏آسا بود كه در چند لحظه صفوف


تفسير نمونه ج : 27ص :246


دشمن را از هم شكافته و به قلب آنها هجوم بردند ، و جمعيت آنها را از هم متلاشى كردند ، و اين نتيجه همان سرعت عمل و بيدارى و آمادگى و شهامت و شجاعت است.


و يا اشاره به ورود حاجيان از مشعر به قلب منى است .


بعضى نيز گفته‏اند : منظور ، قرار دادن دشمن در حلقه محاصره است ، ولى اين تفسير ، در صورتى صحيح است كه جمله فوسطن با تشديد سين خوانده شود در حالى كه قرائت مشهور چنين نيست ، بنابر اين صحيح همان معنى اول است.


رويهمرفته در يك جمع‏بندى نهائى به اينجا مى‏رسيم كه سوگند به اسبهائى ياد شده كه نخست با سرعت ، نفس‏زنان به سوى ميدان جهاد پيش مى‏روند ، و سپس سرعت آنها بيشتر مى‏شود ، آنچنان كه از ضربات سم آنها بر سنگها جرقه‏هائى برمى‏خيزد و تاريكى شب را مى‏شكافد ، و در مرحله بعد كه به نزديكى منطقه دشمن مى‏رسند ، آنها را غافلگير ساخته ، و هنگام روشن شدن هوا بر آنها هجوم مى‏برند ، آنچنان هجومى - كه گرد و غبار را در فضا پراكنده مى‏كند و سرانجام به قلب جمعيت دشمن وارد شده ، صفوف آنها را از هم متلاشى مى‏كنند .


سوگند به اين اسبهاى پر قدرت ! سوگند به اين سواران شجاع ! سوگند به نفسهاى مركبهاى مجاهدان ! سوگند به آن جرقه‏هاى آتشين كه از سم آنها برمى‏خيزد ! سوگند به آن هجوم غافلگيرانه‏شان ! سوگند به آن ذرات گرد و غبارى كه در فضا پخش مى‏كنند!.


و سرانجام سوگند به ورودشان در قلب صفوف دشمن و متلاشى كردن آنها


تفسير نمونه ج : 27ص :247


و پيروزى درخشانشان ! گر چه تمام آنچه گفته شده در معنى اين سوگندها نيامده ، ولى در دلالت ضمنى كلام همه اينها جمع است.


و از اينجا روشن مى‏شود كه جهاد آنچنان عظمتى دارد كه حتى نفسهاى اسبهاى مجاهدين شايسته سوگند است ، و همچنين جرقه‏هاى ناشى از برخورد سمشان به سنگها ، و همچنين گرد و غبارى كه در فضا پخش مى‏كنند ، آرى گرد و غبار صحنه جهاد هم پر ارزش و با عظمت است.


بعضى گفته‏اند منظور از اين سوگندها احتمالا نفوسى است كه مى‏توانند كمالات خود را به ديگران منتقل سازند ، و جرقه‏هاى دانش را با افكار خود ظاهر كنند ، و بر هوا و هوس هجوم برند .


و شوق الهى را در خود و ديگران پراكنده كنند ، و سرانجام در قلب ساكنان عليين جاى گيرند.


ولى پيدا است كه اينها را نمى‏توان به عنوان تفسير آيات فوق پذيرفت ، بلكه اينها تشبيهاتى است كه به تناسب تفسير آيه به ذهن مى‏رسد.


بعد از اين سوگندهاى عظيم به پاسخ قسم ، يعنى چيزى كه سوگندها به خاطر آن ياد شده است پرداخته ، مى‏فرمايد : مسلما انسان نسبت به نعمتهاى پروردگارش ناسپاس و بخيل است ( ان الانسان لربه لكنود).


همان انسان تربيت نايافته ، همان انسانى كه انوار معارف الهى و تعليمات انبيا بر قلبش نتافته ، و بالاخره همان انسانى كه خود را تسليم غرائز و شهوات سركش نموده است او مسلما ناسپاس و بخيل است .


كنود به زمينى مى‏گويند كه چيزى از آن نمى‏رويد ، و به انسان


تفسير نمونه ج : 27ص :248


ناسپاس و بخيل نيز اطلاق مى‏شود.


مفسران براى كنود معانى زيادى گفته‏اند ، ابو الفتوح رازى حدود پانزده معنى در اين زمينه نقل كرده است ، ولى غالبا شاخ و برگ همان معنى اصلى است كه در بالا آورده‏ايم از جمله اينكه:


1 -كنود كسى است كه مصائبش را با آب و تاب مى‏شمرد، ولى نعمتها را فراموش مى‏كند.


2 -كنود كسى است كه نعمتهاى خدا را تنها مى‏خورد ، و از ديگران منع مى‏كند ، چنانكه در حديثى از پيغمبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) مى‏خوانيم : ا تدرون من الكنود مى‏دانيد كنود كيست ؟ ! عرض كرد خدا و رسولش آگاه‏تر است.


فرمود : الكنود الذى ياكل وحده ، و يمنع رفده ، و يضرب عبده : كنود كسى است كه تنها غذا مى‏خورد ، و از عطا و بخشش به ديگران خوددارى مى‏كند ، و بنده زيردستش را مى‏زند.


3 -كنود كسى است كه در مشكلات و مصائب با دوستان خود همدردى نمى‏كند.


4 -كسى كه خيرش بسيار كم است .


5 -كسى كه وقتى نعمتى به او برسد از ديگران دريغ مى‏دارد و اگر گرفتار مشكلى گردد ناشكيبائى و جزع مى‏كند.


6 -كسى كه نعمتهاى الهى را در معصيت صرف مى‏كند.


7 -كسى كه نعمت خدا را انكار مى‏كند.


ولى همانگونه كه گفتيم همه اين معانى مصداقها و شاخ و برگهاى همان ناسپاسى و بخل است.



تفسير نمونه ج : 27ص :249


تعبير به انسان در اينگونه موارد به معنى انسانهاى شرور هواپرست سركش و طغيانگر است ، و بعضى آن را به انسان كافر تفسير كرده‏اند ، و گرنه مسلما هر انسانى چنين نيست ، بسيارند كسانى كه سپاسگزارى و عطا و بخشش با روحشان عجين شده ، و از كفران و بخل بيزارند ، همچنين انسانهائى كه در پرتو ايمان به خدا از وادى خودخواهى و خودپرستى گام بيرون نهاده ، و در آسمان معرفت اسماء و صفات پروردگار و تخلق به اخلاق الهى به پرواز درآمده‏اند .


سپس مى‏افزايد : خود او نيز بر اين معنى گواه است ( و انه على ذلك لشهيد).


چرا كه انسان نسبت به نفس خويش بصيرت دارد ، و اگر صفات درونى خود را از هر كس بتواند پنهان كند از خدا و وجدان خويش نمى‏تواند مخفى دارد ، خواه به اين حقيقت اعتراف كند يا نه ! بعضى نيز گفته‏اند ضمير در انه به خدا برمى‏گردد ، يعنى خداوند گواه وجود صفت كنود در انسان است .


ولى با توجه به آيات قبل و بعد كه ضمائر مشابه آن در اين آيات به انسان برمى‏گردد اين احتمال بسيار بعيد به نظر مى‏رسد ، هر چند بسيارى از مفسران اين تفسير را ترجيح داده‏اند.


اين احتمال نيز داده شده كه منظور شهادت انسان بر گناهان و عيوب خود در قيامت است ، چنانكه از بسيارى از آيات قرآن استفاده مى‏شود.


اين تفسير نيز در اينجا هيچ دليلى ندارد ، زيرا آيه مفهوم گسترده‏اى دارد كه شهادت و گواهى او را بر كفران و بخل خويش در اين دنيا نيز شامل مى‏شود .



تفسير نمونه ج : 27ص :250


درست است كه گاهى انسان از شناخت خويش عاجز مى‏گردد ، و به اصطلاح وجدان خود را فريب مى‏دهد ، و تسويل و تزيين شيطانى صفات مذمومش را در نظرش زيبا جلوه‏گر مى‏سازد ، ولى در خصوص مورد كفران و بخل مطلب آنقدر واضح است كه نمى‏تواند بر آن پرده‏پوشى كند و وجدان خود را بفريبد.


باز در آيه مى‏افزايد : او علاقه شديدى به مال و ماديات دارد ( و انه لحب الخير لشديد).


و همين علاقه شديد و افراطى او به مال و ثروت سبب بخل و ناسپاسى و كفران او مى‏شود.


البته خير معنى وسيعى دارد كه هر گونه نيكى را شامل مى‏شود ، و مسلما علاقه به بسيارى از نيكيها همچون علم و دانش و تقوى و بهشت و سعادت مطلب مذمومى نيست كه قرآن با تعبير فوق از آن نكوهش كند ، و لذا مفسران آن را در اينجا به معنى مال تفسير كرده‏اند كه هم قرينه مقام و آيه گذشته گواه بر آن است ، و هم بعضى آيات ديگر قرآن ، مانند آيه 180 سوره بقره كه مى‏فرمايد : كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين : بر شما مقرر شده است كه اگر كسى از شما مالى از خود بگذارد ، براى پدر و مادر و نزديكان وصيت كند .


مسلما اطلاقخير بر مال به خاطر آن است كه در حد ذات خود چيز خوبى است ، و مى‏تواند وسيله انواع خيرات گردد ، ولى انسان ناسپاس و بخيل


تفسير نمونه ج : 27ص :251


آن را از هدف اصليش بازداشته ، و در مسير خودخواهى و خودكامگى به كار مى‏گيرد.


سپس به صورت يك استفهام انكارى توأم با تهديد مى‏فرمايد : آيا اين انسان ناسپاس و بخيل و دنياپرست نمى‏داند هنگامى كه تمام آنچه در قبرهاست زنده مى‏شوند ... ؟ ( ا فلا يعلم اذا بعثر ما فى القبور).


و هنگامى كه آنچه در درون سينه‏ها از كفر و ايمان و اخلاص و ريا كبر و غرور و تواضع نياتخير و سوء است آشكار مى‏گردد : ( و حصل ما فى الصدور).


در آن روز پروردگارشان از آنها و اعمال و نياتشان آگاه است و بر طبق آن به آنها كيفر مى‏دهد ( ان ربهم بهم يؤمئذ لخبير).


بعثر از ماده بعثرة ( بر وزن منقبة ) در اصل به معنى زير و رو كردن و بيرون آوردن و استخراج نمودن است ، و از آنجا كه به هنگام احياى مردگان ، قبرها زير و رو مى‏شود ، و آنچه در درون آنها است ظاهر مى‏گردد ، اين تعبير در آيات فوق در مورد رستاخيز به كار رفته است.


تعبير به ما فى القبور ( با توجه به اينكه ما معمولا براى غير ذوى العقول مى‏آيد ) يا به خاطر آن است كه نظر به حالتى دارد كه هنوز مردگان خاكند ، و يا به خاطر ابهامى است كه بر آنها حاكم است كه معلوم نيست چه اشخاصى هستند ؟ تعبير به قبور ( قبرها ) منافاتى با اين ندارد كه گروهى از مردم اصولا قبر ندارند ، فى المثل در دريا غرق مى‏شوند ، يا قبرشان بعد از مدتى از ميان


تفسير نمونه ج : 27ص :252


مى‏رود و خاكهايشان متفرق مى‏شود ، زيرا نظر به غالب مردم است كه داراى قبر هستند ، بعلاوه قبر در اينجا مى‏تواند معنى وسيعى داشته باشد يعنى محلى كه خاكهاى انسانها در آنجا قرار دارد ، هر چند به صورت قبر معمولى نباشد .


حصل از ماده تحصيل در اصل به معنى بيرون آوردن مغز از پوست است ، همچنين به تصفيه معادن ، و خارج كردن طلا و امثال آن از سنگ معدن اطلاق مى‏شود ، سپس در معنى وسيعى يعنى مطلق استخراج و مجزا ساختن به كار رفته است ، و در آيه مورد بحث منظور جداسازى خير و شرى است كه در دلها نهفته شده ، اعم از ايمان و كفر ، يا صفات حسنه و رذيله ، و يا نيات خوب و بد كه در آن روز آنها از يكديگر جدا و ظاهر و آشكار مى‏شود ، و هر كس بر طبق آن به پاداش كيفر خود مى‏رسد.


همانگونه كه در آيه 9 سوره طارق آمده است : يومتبلى السرائر : در آن روز كه اسرار درون آشكار گردد.


تعبير به يومئذ و تكيه بر اين معنى كه خداوند در آن روز از اعمال و اسرار مكنون دلهاى آنها با خبر است ، با اينكه مى‏دانيم خدا هميشه از اين مسائل آگاه مى‏باشد ، به خاطر آن است كه آن روز ، روز جزا است ، و آنها را بر اعمال و عقائدشان جزا مى‏دهد.


به گفته بعضى از مفسران اين تعبير مانند آن است كه كسى در مقام تهديد به ديگرى مى‏گويد ساعرف لك أمرك به زودى عملت را به تو معرفى خواهم كرد در حالى كه هم امروز نيز چنين معرفى موجود است ، منظور آن است كه نتيجه آن را به تو خواهم داد .


آرى خداوند هميشه و در همه حال از اسرار درون و برون به طور كامل آگاه است ، ولى اثر اين آگاهى در قيامت و به هنگام پاداش و كيفر ظاهرتر و آشكارتر مى‏گردد ، و اين هشدارى است به همه انسانها كه اگر به راستى به آن


تفسير نمونه ج : 27ص :253


ايمان داشته باشند سد نيرومندى در ميان آنان و گناهان ايجاد مى‏كند ، اعم از گناهان آشكار و پنهان ، و گناهان برون و درون ، و اثر تربيتى اين اعتقاد بر كسى پنهان نيست.


نكته‏ها:


1 -رابطه سوگندهاى اين سوره و هدف آن


از سؤالاتى كه پيرامون اين سوره مطرح مى‏شود اين است كه چه ارتباطى ميان سوگند به اسبهاى مجاهدان و جمله ان الانسان لربه لكنود وجود دارد ؟ زيرا بررسى آيات قرآن به ما نشان مى‏دهد كه همواره نوعى ارتباط در ميان قسمها و مقسم به ( آنچه به آن قسم ياد مى‏شود ) موجود است و اصولا بلاغت و فصاحت قرآن نيز چنين مطلبى اقتضا مى‏كند .


در باره آيات مورد بحث ممكن است رابطه چنين باشد كه قرآن مى‏گويد انسانهائى يافت مى‏شوند ايثارگر كه در مسير جهاد بى‏پروا پيش مى‏روند ، و از هيچگونه فداكارى مضايقه ندارند ، جان و مال خود را در راه خدا مى‏دهند ، با اين حال چگونه بعضى آنهمه بخيل و ناسپاسند ، و در برابر نعمتهاى حق نه حمد خدا مى‏گويند و نه در راه او ايثار مى‏كنند ؟ درست است كه قسم به اسبها خورده شده است ، ولى مى‏دانيم كه اهميت آنها از اين نظر است كه ابزارى براى مجاهدان هستند در واقع سوگند به جهاد مجاهدان است ( همچنين اگر سوگند به شتران حاجيان و زوار خانه خدا باشد ) .


بعضى نيز گفته‏اند كه ارتباط از اين رو حاصل مى‏شود كه اين حيوانات در طريق رضاى حق به سرعت پيش مى‏روند پس تو اى انسان چرا تسليم او نيستى،


تفسير نمونه ج : 27ص :254


تو كه اشرف مخلوقاتى ، و شايسته‏ترى؟ ! ولى مناسبت اول روشنتر است.


2 -آيا طبيعت انسان ناسپاسى و بخل است ؟


ممكن است كسانى از جمله ان الانسان لربه لكنود چنين استفاده كنند كه حالت كنود بودن ، يعنى ناسپاسى و بخل ، جزء طبيعت همه انسانها است ، سپس اين سؤال پيش مى‏آيد كه اين امر با وجدان بيدار و شعور فطرى كه انسان را دعوت به شكر منعم و ايثار مى‏كند چگونه مى‏تواند سازگار باشد ؟ نظير اين سؤال در آيات زيادى از قرآن مجيد كه انسان را با نقاط ضعف واضحى توصيف مى‏كند مطرح مى‏شود.


در يكجا انسان ظلوم و جهول شمرده شده ( احزاب - 72).


در جاى ديگرهلوع ( كم ظرفيت ) ( معارج - 19).


و در جاى ديگر يؤوس و كفور ( مايوس و ناسپاس ) ( هود - 9).

و در جاى ديگر طغيانگر ( علق - 6 ) توصيف شده است.

آيا به راستى همه اين نقاط ضعف در طبيعت انسان نهفته است ؟ با اينكه قرآن تصريح مى‏كند كه خدا بنى آدم را گرامى داشته ، و بر همه خلايق برترى بخشيده ، : و لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا ( اسراء - 70).

پاسخ اين سؤال با توجه به يك نكته روشن مى‏شود ، و آن اينكه : انسان داراى دو بعد وجودى است ، و به همين دليل مى‏تواند در قوس صعوديش به اعلى عليين رسد ، و در قوس نزوليش به اسفل سافلين كشيده شود .

اگر تحت تربيت مربيان الهى قرار گيرد ، و از پيام عقل الهام پذيرد

تفسير نمونه ج : 27ص :255

و خودسازى كند ، مصداق و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا مى‏شود.

و اگر به ايمان و تقوى پشت كند ، و از خط اولياى خدا خارج گردد ، به صورت موجودى ظلوم و كفار و يؤوس و كفور و هلوع و كنود درمى‏آيد.

و به اين ترتيب هيچگونه تضادى در ميان اين آيات وجود ندارد ، منتها هر كدام به يكى از ابعاد وجود انسان نگاه مى‏كند.

آرى در درون فطرت انسان ريشه تمام خوبيها و نيكيها و افتخارات و فضائل نهفته است ، همانگونه كه انسان آمادگى براى نقطه مقابل اين فضائل نيز دارد ، و لذا هيچ موجودى در عالم آفرينش در ميان قوس صعودى و نزوليش اينقدر فاصله نيست ( دقت كنيد).

-عظمت جهاد!

در قرآن مجيد سخن از مساله جهاد و عظمت مجاهدان راه خدا بسيار به ميان آمده ، ولى شايد در هيچ جا مساله با اين عظمت ترسيم نشده است كه حتى نفس زدن اسبهاى آنها ، و جرقه‏هاى سم اين ستوران و گرد و غبار ناشى از حركت سريع آنان ، آنقدر با عظمت شناخته شده كه موردقسم قرار گرفته.

مخصوصا روى سرعت عمل آنها كه يكى از مهمترين عوامل پيروزى در جنگها است تكيه شده ، و نيز روى اصل غافلگيرى كه يكى ديگر از عوامل موفقيت در جنگ است تكيه گرديده است.

و اينها همه آموزشى است در زمينه برنامه جهاد.

قابل توجه اينكه در شان نزول اين سوره نيز آمده است كه على (عليه‏السلام‏) دستور داد در تاريكى شب مركبها را آماده كنند ، خوراك لازم به آنها بدهند و زين بر آنها

تفسير نمونه ج : 27ص :256

نهند و به حالت آماده باش كامل درآيند ، هنگامى كه پرده تاريكى شب شكافته شد فورا نماز صبح را با ياران خود بجا آورد ، و بلا فاصله به دشمن حمله كرد ، دشمن وقتى بيدار شد كه زير دست و پاى اسبهاى مجاهدين اسلام قرار گرفته بود .

اين حمله سريع و غافلگيرانه ، هم تعداد تلفات را به حداقل رساند ، و هم در ساعاتى كوتاه به جنگ خاتمه داد ، و جالب اينكه همه اين مسائل در آيات اين سوره به طرز ظريفى منعكس شده است.

بديهى است نه اسب خصوصيت دارد ، و نه مساله جرقه ناشى از برخورد سم آنها به سنگهاى بيابان و نه گرد و غبار پاى آنها آنچه موضوعيت دارد مساله جهاد ، و سپس ابزار آن است كه تمام وسائل جنگى امروز را شامل مى‏شود همانگونه كه در آيه 60 سوره انفال در كنار رباط الخيل ( اسبهاى ورزيده ) سخن از قوه و ( نيرو ) به صورت كلى به ميان آمده .

خداوندا ! توفيق جهاد و ايثار در راه رضايت را به ما مرحمت كن.

پروردگارا ! نفس سركش تمايل به ناسپاسى و كفر دارد ، ما را از خطرات آن حفظ فرما.

بارالها ! تو از اسرار درون و برون همه كس آگاهى ، و از اعمال ما باخبرى ، با لطف و عنايت خود با ما رفتار كن.

آمين يا رب العالمين .

پايان سوره و العاديات.


+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 9:53  توسط ابوالفضل ژاله  |